sortir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\sɔʁ.tiʁ\/

Conjugaison du verbe sortir

فعل

  1. بیرون رفتن
  2. از خانه بیرون رفتن
  3. (گفتاری) بیرون رفتن، گشتن (تفریح)
  4. دوره نقاهت آغاز کردن
  5. ترک کردن، از جایی درآمدن
  6. از دوره یا حالتی درآمدن
  7. از وضعیتی خارج شدن
  8. (sortir de) از مخمصه درآمدن
  9. جوانه زدن، روییدن
  10. بیرون زدن، برجستن
  11. متصاعد شدن، بخار شدن
  12. تولید شدن، ساخته شدن
  13. برخاستن از، برآمدن از (خانواده، جا)
  14. (گفتاری، sortir avec) با کسی دوست بودن، رابطه داشتن
  15. بیرون آوردن؛ بیرون کردن
  16. شکار از جنگل بیرون آوردن
  17. بیرون بردن، هدایت کردن
  18. دستگیر کردن و اخراج
  19. منتشر کردن، به بازار دادن
  20. (s'en sortir) از پس برآمدن، قسر در رفتن
  21. (گفتاری) پراندن، گفتن

مثال‌ها