pied

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\pje\/

اسم

  1. پا
  2. کفش مناسب یک پای خاص
  3. پاچه
  4. ردِ شکار
  5. پای نرم‌تنان (اندام ماهیچه‌ای حرکت)
  6. پایه؛ پای (بخش جدانشدنیِ تهِ چیزی)
  7. پای (دیوار، بنا)
  8. پای؛ دامنه (پایین‌ترین جای یک مکان)
  9. پای تنه یا ساقه
  10. پای عمود (هندسه)
  11. پایهٔ (جداشدنی)
  12. کل گیاه
  13. بوتهٔ مو
  14. بوته
  15. ساقهٔ قارچ (از خاک تا کلاهک)
  16. پایهٔ مبل
  17. بخش پایه یک شیء
  18. پایه لوله‌های ارگ
  19. پا (واحد اندازه‌گیری طول)
  20. پا (واحد طول بریتانیایی، ft)
  21. واحد قدیمی اندازه‌گیری طول فرانسوی (نماد: P).
  22. رکن (وزن شعر)
  23. (خودمانی) کیف؛ حالِ اساسی
  24. شیبِ پایه (برای استواری)
  25. نمایش کامل یک موجود.
  26. (در ours en pied) ایستاده؛ تمام‌قد
  27. پرترهٔ تمام‌قد
  28. جای پا (جایگاهی که در جایی باز می‌کنید)
  29. وضعیت؛ موقعیت اجتماعی.
  30. بر همان پایه و روال

مثال‌ها