شیب، زاویه میل؛ انحراف خطوط صاف یا سطوح هموار نسبت به سطح افق.
رابطه مورب بودن.
(نجوم) انحراف مداری؛ زاویهای که صفحه مدار یک سیاره با صفحه مداری زمین (دایرةالبروج) میسازد.
تمایل، گرایش قلبی، احساسات.
انحراف مغناطیسی؛ زاویه تشکیلشده با قطب شمال مغناطیسی.
مثالها
Il faut dire aussi que c’est le courbement, la courbure, la courbature, l’inclinaison de l’écrivain sur sa table de travail. — باید گفت که این خم شدن، انحنا، گرفتگی عضلانی، کج شدن نویسنده بر روی میز کارش است.
Il se tournait vers la droite, machinalement, et il saluait d’une inclinaison du buste. Comme l’enfant de chœur passant devant l’autel, en murmurant : − Bonjour, ma sœur… — او به سمت راست میچرخید، به طور ماشینی، و با خم شدن بالاتنه سلام میکرد. مانند کودک گروه کر که از جلوی محراب میگذرد، در حالی که زمزمه میکرد: − سلام، خواهر من…
Si nous portons la largeur de base du talus contre la pyramide à 100 mètres, le cubage de la rampe atteint 717.000 m³, et si dans ce dernier cas nous réduisons l’inclinaison de la rampe à 15°, le cubage dépasserait légèrement un million de mètres cubes. — اگر عرض پایه تپه را در مقابل هرم ۱۰۰ متر در نظر بگیریم، حجم رمپ به ۷۱۷۰۰۰ متر مکعب میرسد، و اگر در این مورد آخر شیب رمپ را به ۱۵ درجه کاهش دهیم، حجم کمی بیش از یک میلیون متر مکعب خواهد شد.
L’inclinaison du terrain facilite l’écoulement des eaux. — شیب زمین جریان آبها را تسهیل میکند.
L’inclinaison de ce mur est très sensible. — شیب این دیوار بسیار محسوس است.
L’inclinaison de deux plans l’un sur l’autre. — شیب دو صفحه نسبت به یکدیگر.