terre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\tɛʁ\/

اسم

  1. زمین؛ خاک
  2. خاک (جای دفن مردگان)
  3. خاک (از نظر کشت و جنس)
  4. گِلِ رس (سفالگری)
  5. آنچه خاک را تشکیل می‌دهد به عنوان ماده یا جسم خاص
  6. املاک؛ زمین کشاورزی
  7. خشکی (در برابر دریا)
  8. سرزمین
  9. (جمع) درون‌بوم؛ دور از ساحل
  10. گستره‌های بزرگ کشورها؛ بخش‌های مهم سطح زمین
  11. سیاره قابل سکونت (به‌طور کلی، غیر از زمین خودمان که با حرف بزرگ نوشته می‌شود)
  12. کل کره زمین؛ سیاره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم
  13. دنیای مادی که در آن زندگی می‌کنیم، در مقابل آسمان
  14. کل بشریت
  15. همهٔ مردم (در مبالغه)
  16. اموال و لذت‌های زندگی دنیوی
  17. خاک (یکی از چهار عنصر)
  18. (شیمی قدیم) خاک (اکسید احیاناپذیر)
  19. (برق) زمین؛ اتصالِ زمین

مثال‌ها