bien

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

قید · اسم · صفت · صوت · /\bjɛ̃\/

قید

  1. خوب، به‌خوبی
  2. خیلی، حسابی
  3. دست‌کم، لااقل
  4. (در پذیرش) باشد، قبول: Je le veux bien
  5. بلکه، ترجیحاً

اسم

  1. خیر، خوبی
  2. نیکی، درستکاری
  3. دارایی، مال
  4. مِلک، مالِ شخصی
  5. ملک روستایی، خانه‌باغ
  6. (کهن) زمین و ملک

صفت

  1. (گفتاری، تغییرناپذیر) درست‌کار، آبرومند: les gens bien
  2. (گفتاری) خوب، قابل؛ خوش‌برورو

صوت

  1. خب؛ برای آغاز کردن یا از سر گرفتنِ سخن

مثال‌ها