برای ساختنِ قیدهای حالت و ابزار و مانندِ آن؛ با، بهوسیلهٔ
(خودمانی) برای اشاره به ویژگیِ خاص یا عجیب یا خندهدارِ کسی
با، علیهِ؛ در رابطهای که دو طرف دارد
با وجودِ، علیرغمِ
قید
(گفتاری) با آن، همراهش
(گفتاری) با او، همراهش: Tu viens avec? = با ما میآیی؟
(گفتاری، بلژیک و کبک) هم، همینطور
مثالها
Je suis venu avec lui. — با او آمدم.
Il s’est marié avec ma sœur. — با خواهرم ازدواج کرد.
Avec ces gens-là, il faut sans arrêt se justifier. — با این جور آدمها باید مدام خودت را توجیه کنی.
Il ne marche encore qu’avec des béquilles. — هنوز فقط با عصای زیربغل راه میرود.
[…], la Tivabro est décorée à la mode Bretagne d’antan, avec goût et sans folklore tartignole. — […]، تیوابرو به سبکِ برتانیِ قدیم تزیین شده است، با سلیقه و بیهیچ فولکلورِ مبتذلی.
Dans ce pays ils ne bâtissent qu’avec du bois. — در این کشور فقط با چوب ساختمان میسازند.