tenir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\tə.niʁ\/

Conjugaison du verbe tenir

فعل

  1. نگه داشتن، در دست داشتن
  2. مهار کردن، در اختیار داشتن
  3. (پست و نقش) داشتن، عهده‌دار بودن
  4. پس از دشواری‌ها پاسخ سؤالی را که مطرح کرده بود به دست آوردن.
  5. (سخن، استدلال) داشتن، بر زبان راندن
  6. گرداندن، اداره کردن (مغازه، دفتر)
  7. نگه داشتن.
  8. (قول) نگه داشتن، وفا کردن به
  9. بر سر توافق ماندن.
  10. برگزار کردن (جلسه)
  11. جا گرفتن، جا اشغال کردن
  12. (tenir à) دل‌بسته بودن به، عزیز داشتن
  13. (Tenir à - معنای دوم) مجاور بودن؛ هم‌مرز بودن.
  14. (tenir à) بسته بودن به، وابسته بودن به
  15. (tenir de) بردن به، شباهت داشتن به
  16. جا شدن، گنجیدن
  17. دوام آوردن، پابرجا ماندن
  18. نقطه را داشتن؛ نزدیک‌ترین به هدف بودن.
  19. Faire tenir = رساندن.
  20. (!Tenez) بفرمایید؛ راستی، ببینید
  21. (صوت !Tiens برای تعجب) اِ! عجب! چه جالب!
  22. (être tenu de) موظف بودن به
  23. (s'en tenir à) بسنده کردن به

مثال‌ها