چیزی یا کسی را در حالتی نگه داشتن؛ ادامه دادن، پروراندن (مثلاً دوستی، امید یا نامهنگاری).
با فراهم کردنِ نیازهای کسی زندگیاش را تأمین کردن؛ خرجِ کسی را دادن.
خرجِ معشوقهای را دادن؛ معشوقه نگه داشتن.
با کسی درباره موضوع خاصی صحبت کردن.
حفظ شدن، ماندگار ماندن.
تمرین کردن برای حفظ همان سطح قدرت یا دانش.
صحبت کردن، بحث کردن.
به هم پیوسته ماندن؛ یکدیگر را نگه داشتن.
مثالها
Les abords désobstrués et sablés étaient soignés par l’homme chargé d’entretenir les allées du parc. — اطراف پاکسازیشده و شنریزیشده توسط مردی که مسئول نگهداری راهروهای پارک بود، مراقبت میشد.
Entretenir les ponts, les chaussées, les chemins. — پلها، جادهها، راهها را نگهداری کردن.
Des armes bien entretenues. — سلاحهای خوب نگهداریشده.
Entretenir quelqu’un d’espérance, l’entretenir de belles promesses, le tromper, l’amuser en lui donnant toujours des espérances, en lui faisant beaucoup de promesses. — کسی را با امید نگه داشتن، او را با وعدههای زیبا فریب دادن، او را گول زدن، با دادن همیشه امیدها و وعدههای زیاد سرگرم کردن.
On a souvent fait remarquer que des sectaires anglais ou américains, dont l’exaltation religieuse était entretenue par les mythes apocalyptiques, n’en étaient pas moins souvent des hommes très pratiques. — اغلب اشاره شده که فرقهگرایان انگلیسی یا آمریکایی که شور مذهبیشان توسط اسطورههای آخرالزمانی حفظ میشد، با این حال اغلب مردانی بسیار عملی بودند.
Je sors et vais m’asseoir près de leur feu […]. Nous l’entretenons parcimonieusement, allumant chaque nouveau sarment au sarment qui s’éteint, pour que le fagot suffise jusqu’au matin. — بیرون میروم و نزدیک آتششان مینشینم […]. ما آن را با صرفهجویی نگه میداریم، هر شاخه جدید را به شاخهای که خاموش میشود روشن میکنیم، تا اینکه بسته چوب تا صبح کافی باشد.