(se voir + مصدر) ساختِ مجهولساز؛ واقع شدنِ کاری بر کسی: مجبور شد = Il s'est vu obliger
قید
(گفتاری، پس از فعل امر) ببین، ببینم: Viens voir = بیا ببینم
(گفتاری، در تهدید) !Essaie voir = امتحان کن ببینم!
مثالها
[…] ; et l’on voyait déjà quelques embarcations filer doucement sur l’eau que battaient les grands avirons, pareils à des vols de goélands lents et bas. — […]؛ و از قبل چند قایق به آرامی روی آبی که پاروهای بزرگ آن را میزدند، مانند پرواز مرغهای دریایی آهسته و پایین، حرکت میکردند.
– Pourtant —fit Bert— j’aimerais bien en voir un… rien que pour pouvoir y croire quand je l’aurais vu.
– Vous le verrez avant qu’il soit longtemps, promit le soldat. — — با این حال — برت گفت — دوست دارم یکی ببینم… فقط برای اینکه وقتی دیدم باور کنم.
— قبل از اینکه طولانی شود آن را خواهی دید، سرباز قول داد.
On ne voyait pas les tramways. […]. Pourtant les quais où ils roulaient, avec des piaulements plaintifs, n'étaient guère éloignés, car la rue, quelquefois, tremblait à leur passage […]. — ترامواها را نمیدیدند. […]. با این حال اسکلههایی که روی آنها با نالههای غمانگیز حرکت میکردند، چندان دور نبودند، چون خیابان گاهی با عبور آنها میلرزید […].
Cette maison voit sur un jardin, sur une rue. — این خانه رو به باغ، رو به خیابان است.
Cette hauteur voit la place, voit le rempart de la place. — این ارتفاع میدان را میبیند، باروی میدان را میبیند.
Cette hauteur voit tel ouvrage à revers. — این ارتفاع چنین کاری را از پشت میبیند.