vue

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\vy\/

اسم

  1. قوه بینایی. یکی از پنج حس که با آن نور، رنگ‌ها و ظاهر اشیاء را درک می‌کنیم
  2. دیدرس؛ تا آنجا که چشم می‌بیند
  3. چشم و نگاه
  4. دیدن؛ دریافتِ آنچه در دسترسِ نگاه است
  5. هنگامِ ارائهٔ سند؛ رؤیت
  6. چشم‌انداز؛ همهٔ آنچه از جایی دیده می‌شود
  7. روزن؛ پنجرهٔ خانه که از آن ملکِ همسایه دیده می‌شود
  8. شکافِ دیدِ کلاه‌خود
  9. منظره؛ تابلو یا نگاره‌ای که جایی یا بنایی را نشان می‌دهد
  10. بینش؛ دریافت و کشفِ ذهن، شیوهٔ نگریستن به چیزها
  11. قصد، هدف؛ مقصودی که در کاری دنبال می‌شود
  12. (جمع) نیّت‌ها، مقاصد
  13. (پایگاه داده) نما؛ برآیندِ یک پرس‌وجو
  14. (کبکی، خودمانی) فیلم، سینما
  15. دسته‌ای از توابع در الگوی MVC (مدل-نما-کنترل‌کننده) که همه توابع مربوط به نمایش سمت کاربر را شامل می‌شود و معمولاً توسط کنترل‌کننده برگردانده می‌شود
  16. (ویدیو) بازدید؛ شمارِ تماشای یک ویدیو
  17. (شکار) لحظه‌ای که شکار به چشم می‌آید
  18. (شکار) نوای شاخ که خبر از دیده شدنِ شکار می‌دهد

مثال‌ها