parler

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\paʁ.le\/

Conjugaison du verbe parler

فعل

  1. حرف زدن، سخن گفتن
  2. تقلید صدای انسان
  3. اندیشهٔ خود را به زبان آوردن
  4. اظهارنظر کردن
  5. گفتگو کردن
  6. (parler de) دربارهٔ چیزی حرف زدن
  7. لو دادن، به حرف آمدن
  8. اندیشه و نیت خود را آشکار کردن
  9. دفاع یا اعتراض کردن
  10. سخنرانی کردن
  11. (نوشته) بیان کردن؛ صریح بودن
  12. بی‌کلام سخن گفتن (نگاه، چهره)
  13. به دل نشستن، با احساس سخن گفتن
  14. (مجازی) خود را نشان دادن: le talent a parlé = استعداد حرفش را زد
  15. به زبانی سخن گفتن: parler français = فرانسوی حرف زدن
  16. (بی‌حرف اضافه) از چیزی گفتن: parler politique = از سیاست گفتن
  17. (Tu parles!) تردید و ناباوری: آره جونِ خودت!
  18. (روان‌شناسی) بازگفتنِ آسیب روانی

اسم

  1. گویش؛ لهجه

مثال‌ها