parlotte

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · /\paʁ.lɔt\/

اسم

  1. در ابتدا، محلی در کاخ‌های دادگستری برای بحث وکلا
  2. گردهمایی وکلای جوان برای تمرین دادخواست
  3. جلسه کوچک افراد، به‌ویژه جوانان، برای صحبت یا تمرین سخنرانی
  4. گپ‌های غیررسمی
  5. یا عادت به صحبت کردن؛ تمایل یا سهولت در آن

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ parlotter
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ parlotter
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ parlotter
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ parlotter
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ parlotter

مثال‌ها