rapport

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ʁa.pɔʁ\/

اسم

  1. درآمد، بازده، محصولِ چیزی
  2. گزارشِ یک فعالیت؛ شرحِ آنچه دیده یا شنیده شده
  3. (کهنه) حرف و سخنی که از سرِ بی‌احتیاطی یا بدخواهی دربارهٔ چیزهایی می‌گویند که ادعا می‌کنند دیده یا شنیده‌اند؛ سخن‌چینی
  4. حسابی که آدم دربارهٔ کاری که بر عهده‌اش بوده به کسی پس می‌دهد؛ گزارشِ کار
  5. گزارشِ کارهای انجام‌شده در یک یگانِ نظامی: جابه‌جایی‌ها، تنبیه‌ها، درخواست‌ها و مانندِ آن
  6. (در شکار) گزارشِ جست‌وجویی که انجام شده و جایی که حیوانِ ردیابی‌شده در آن است
  7. شرحی که یک قاضی از پرونده‌ای برای قاضیان دیگرِ همان دادگاه بازگو می‌کند
  8. گزارشی که در آن حاصلِ کار یا بررسیِ یک کمیته یا کمیسیون بازگو می‌شود
  9. نظرِ کارشناسیِ پزشکان، جراحان و کارشناسان که به دستورِ دادگاه یا جز آن ارائه می‌شود
  10. رابطه میان چیزها یا میان افراد
  11. تناسب؛ همخوانی؛ شباهت
  12. پیوند، ارتباط و نسبتی که چیزهایی با هم دارند؛ ربط
  13. هماهنگی و تناسبِ کم‌وبیش دقیقِ بخش‌های گوناگونِ یک اثر یا یک کل
  14. نسبتِ چیزها با یک هدف؛ گرایشِ آن‌ها به سوی مقصودی
  15. مناسباتی که آدم‌ها با یکدیگر دارند
  16. رابطهٔ جنسی
  17. نسبتی که واژه‌ها در ساختِ جمله با یکدیگر دارند
  18. نسبت؛ حاصلِ سنجشِ دو کمیت با هم
  19. دنده؛ نسبتِ دنده‌ای که راننده انتخاب می‌کند
  20. بازپرداخت، بازگرداندنِ چیزی که به ناروا گرفته شده
  21. (حقوقی) بازگرداندنِ مبلغ یا زمینی که کسی پیش‌تر گرفته به کلِ ماترک، تا در تقسیمِ ارث به حساب آید
  22. (حسابداری) بازگرداندنِ مبلغی که حسابدار به ناروا در ستونِ هزینه ثبت کرده است
  23. (کهنه، خودمانی) آروغ؛ بخارِ ناخوشایندی که از معده به دهان بالا می‌آید

مثال‌ها