(کهنه) حرف و سخنی که از سرِ بیاحتیاطی یا بدخواهی دربارهٔ چیزهایی میگویند که ادعا میکنند دیده یا شنیدهاند؛ سخنچینی
حسابی که آدم دربارهٔ کاری که بر عهدهاش بوده به کسی پس میدهد؛ گزارشِ کار
گزارشِ کارهای انجامشده در یک یگانِ نظامی: جابهجاییها، تنبیهها، درخواستها و مانندِ آن
(در شکار) گزارشِ جستوجویی که انجام شده و جایی که حیوانِ ردیابیشده در آن است
شرحی که یک قاضی از پروندهای برای قاضیان دیگرِ همان دادگاه بازگو میکند
گزارشی که در آن حاصلِ کار یا بررسیِ یک کمیته یا کمیسیون بازگو میشود
نظرِ کارشناسیِ پزشکان، جراحان و کارشناسان که به دستورِ دادگاه یا جز آن ارائه میشود
رابطه میان چیزها یا میان افراد
تناسب؛ همخوانی؛ شباهت
پیوند، ارتباط و نسبتی که چیزهایی با هم دارند؛ ربط
هماهنگی و تناسبِ کموبیش دقیقِ بخشهای گوناگونِ یک اثر یا یک کل
نسبتِ چیزها با یک هدف؛ گرایشِ آنها به سوی مقصودی
مناسباتی که آدمها با یکدیگر دارند
رابطهٔ جنسی
نسبتی که واژهها در ساختِ جمله با یکدیگر دارند
نسبت؛ حاصلِ سنجشِ دو کمیت با هم
دنده؛ نسبتِ دندهای که راننده انتخاب میکند
بازپرداخت، بازگرداندنِ چیزی که به ناروا گرفته شده
(حقوقی) بازگرداندنِ مبلغ یا زمینی که کسی پیشتر گرفته به کلِ ماترک، تا در تقسیمِ ارث به حساب آید
(حسابداری) بازگرداندنِ مبلغی که حسابدار به ناروا در ستونِ هزینه ثبت کرده است
(کهنه، خودمانی) آروغ؛ بخارِ ناخوشایندی که از معده به دهان بالا میآید
مثالها
On cultive la gesse comme les pois, soit au champ, soit au jardin. Son produit est en raison de la qualité de la terre où on la sème ; mais pour qu'elle devienne d'un grand rapport , il faut la placer dans un bon fonds. — خلّر را مثلِ نخود میکارند، چه در مزرعه چه در باغ. محصولش به کیفیتِ زمینی بستگی دارد که در آن کاشته میشود؛ اما برای آنکه بازدهِ زیادی بدهد باید در خاکِ خوبی کاشته شود.
Cette place, cet emploi est de grand rapport, d’un grand rapport, d’un bon rapport, Les profits, les émoluments de cette place, de cet emploi sont considérables. — این مقام یا این شغل درآمدِ زیادی دارد، درآمدِ خوبی دارد؛ یعنی سود و مزایای این مقام و این شغل چشمگیر است.
Il a fait un fidèle rapport de ce qu’il a vu. — Je m’en tiens à son rapport. — از آنچه دیده بود گزارشی درست و امانتدارانه داد. — من به همان گزارشِ او بسنده میکنم.
Ajouter foi aux rapports. — On les a brouillés ensemble par de faux rapports. — به این حرفها اعتماد کردن. — با سخنچینیهای دروغ میانشان را به هم زدند.
Alexandre de Gavinard, le grand financier […] rédigeait […] le septième rapport qu’il devait présenter, le jour même, à la septième société de crédit dont il était l’inévitable président. — الکساندر دو گاوینار، آن سرمایهدارِ بزرگ، […] هفتمین گزارشی را مینوشت که باید همان روز به هفتمین شرکتِ اعتباری ارائه میداد، شرکتی که ناگزیر رئیسش بود.
Le banquier ayant le devoir de s’informer est fautif s’il consent des concours avec des documents comptables non assortis du visa du commissaire aux comptes ou lorsqu'il ne prend pas connaissance de leur rapport. — بانکی که وظیفهٔ کسبِ اطلاع دارد اگر با تکیه بر اسنادِ حسابداریِ بدونِ تأییدِ بازرسِ قانونی وام بدهد یا گزارشِ آنان را نخواند، مقصر است.