کسی که از سرِ سبکسری یا بدجنسی عادت دارد آنچه دیده یا شنیده یا با او کردهاند را به دیگران بگوید؛ خبرچین، آدمفروش.
کسی که گزارشِ پرونده یا دعوایی را تهیه و ارائه میکند؛ گزارشگر.
کسی که سازمانی او را مأمورِ شرح یا پیگیریِ موضوعی کرده و گاه نظرِ آن سازمان را اعلام میکند؛ گزارشگر، مخبر.
نمایندهای در پارلمان که مأمورِ بررسی و گزارشِ یک لایحه یا طرحِ قانونی است؛ مخبرِ کمیسیون.
ابزاری معمولاً به شکلِ نیمدایرهٔ مدرج، برای اندازهگیریِ زاویههای رسمشده روی کاغذ یا پیاده کردنِ زاویههای اندازهگیریشده در زمین؛ نقاله.
صفت
گزارشدهنده یا افشاکننده
تهیهکننده یا ارائهدهنده گزارش
مثالها
Les enfants sont de petits rapporteurs qui disent tout ce qu’ils voient ou qu’ils entendent.
Méfiez-vous de lui, c’est un rapporteur.
Le président lui a donné un rapporteur, a nommé un rapporteur.
Instruire son rapporteur de son affaire.
Récuser un rapporteur.
Le vice-président est assisté d’un rapporteur général et de deux rapporteurs généraux adjoints, qui suivent plus particulièrement les travaux des rapporteurs particuliers.