type

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\tip\/

اسم

  1. نوع؛ نمونهٔ اصلی
  2. تیپ
  3. الگو، نمونه اصلی که برای تولید مشابه‌ها به‌کار می‌رود
  4. قطعه دارای نقش برای تکثیر قطعات مشابه
  5. نمونه مرجع، ماده اولیه‌ای که برای توصیف گونه‌ای به‌کار رفته
  6. مجموعه ویژگی‌های کلی که یک گروه یا دسته را مشخص می‌کند
  7. نمونهٔ کامل؛ کسی که همهٔ ویژگی‌های یک گونه را دارد
  8. یک مرد، هر کسی (عامیانه)
  9. (الهیات) آنچه در عهد عتیق نماد اسرار عهد جدید است
  10. نقش، تصویر حک‌شده روی مدال یا سکه
  11. حروف چاپی، حرف‌الفبا در چاپ
  12. نمونه یا مدل حروف چاپی
  13. نوع داده (در برنامه‌نویسی): تعریف‌کننده ماهیت متغیر یا ثابت و عملیات مجاز روی آن

صفت

  1. نمونه‌وار؛ مثال‌زدنی، شاخص

مثال‌ها