دستهای از موجودات یا چیزها با یک یا چند ویژگی مشترک؛ نوع، رده
(زیستشناسی) سرده؛ ردهٔ آرایهشناختی که گونههای نزدیک به هم را در بر میگیرد
نوع، جور، گونه (برای چیزی انتزاعی یا عینی)
دستهای که چیزی به آن تعلق دارد؛ رده
(تحقیرآمیز) برای دستهبندی و برچسب زدن به کسی یا چیزی؛ «از اینجور»، «از آن قماش»
گونه یا ژانرِ ادبی یا هنری
زیرشاخه یا بخشی از یک هنر
(نقاشی) نقاشیِ صحنههای روزمره، در برابر منظره و پرتره
(موسیقی) گونهٔ موسیقایی که با گامش شناخته میشود
(دستور زبان) جنسِ دستوری؛ دستهبندی واژهها به مذکر، مؤنث، خنثی و مانند آن بنا بر قرارداد زبان
(دستور کهن) وجهِ فعل؛ شیوهٔ بیان کنش نسبت به فاعل (معلوم، مجهول و…)
قیافه، تیپ، ظاهر و سبکِ شخص
چیزی که آدم میپسندد؛ سلیقه، باب میل (mon genre)
سلیقه و ذوقی که در انجام کاری به کار رفته
فعل
اولشخص مفرد زمان حال اِخباری فعل genrer (جنسیتدار کردن)
سومشخص مفرد زمان حال اِخباری فعل genrer
اولشخص مفرد حال التزامی فعل genrer
سومشخص مفرد حال التزامی فعل genrer
دومشخص مفرد امریِ فعل genrer
قید
(محاوره) برای آوردن مثال؛ مثلاً، از قبیلِ، یه چیزی تو مایهٔ
(محاوره) نشاندهندهٔ تقریب؛ حدوداً، تقریباً، یه چیزی حدودِ
(محاوره) برای آوردن نقل قول، واکنش یا تقلید؛ «(یهو) گفت که…»، «انگار (میگفت)…»
(محاوره) نشانگر تردید یا نرمکردنِ کلام؛ «یهجورایی»، «انگار»
صوت
(خودمانی) نه بابا! جدی؟ مگر میشود!
(خودمانی) آره جونِ خودت؛ برای نشان دادنِ ناباوری به حرفِ طرف
مثالها
Le genre humain est capable de tout. — نوع بشر از هر کاری برمیآید.
Le genre humain n’a pas encore livré tous ses secrets. Des chercheurs ont annoncé ce mercredi avoir découvert une nouvelle espèce humaine aux caractères morphologiques singuliers, qui vivait sur l’île de Luçon, aux Philippines, il y a plus de 50 000 ans. — نوع بشر هنوز همه اسرار خود را فاش نکرده است. محققان روز چهارشنبه اعلام کردند که گونه جدیدی از انسان با ویژگیهای مورفولوژیکی خاص را کشف کردهاند که بیش از پنجاه هزار سال پیش در جزیره لوسون در فیلیپین زندگی میکرد.
La fromentelle est un calcaire jaunâtre, très-dur, coquillier, passant presque à la lumachelle. Les coquilles y sont tellement agrégées qu’il n’est guère possible d’en déterminer même le genre. — فرومنتِل سنگ آهکیِ زردفام، بسیار سخت و صدفداری است که تقریباً به لوماشل میزند. صدفها چنان به هم فشردهاند که حتی تعیین سردهٔ آنها ممکن نیست.
Ailleurs encore, surtout dans la partie méridionale de la terrasse supérieure, de vastes espaces sont couverts de graminées appartenant surtout au genre Bromus. — جای دیگر هم، بهویژه در بخش جنوبی مهتابیِ بالایی، پهنههای وسیعی را علفهایی پوشانده که بیشتر به سردهٔ بروموس تعلق دارند.
Mais ne savais-je pas bien que les tyrans de tout genre allaient reprendre espoir dans ces jours de malheur où l’obéissance passive était restaurée ? — اما مگر نمیدانستم که در این روزهای سیاه که اطاعت کورکورانه بازگشته، مستبدانِ هر نوع دوباره امیدوار میشوند؟
Ce genre d’amitié, solide mais pas envahissante, me convient tout à fait. — این جور دوستی، محکم اما نه سمج، کاملاً باب میل من است.