vieux
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · اسم · /\vjø\/
صفت
پیر؛ مسن
قدیمی
متعلق به دوران گذشته یا منسوخ
که ظاهر کهنگی یا پیری دارد
با plus یا moins برای بیان تفاوت سنی بهکار میرود
کهنهکار؛ باسابقه
قدیمیِ (عادت، بهویژه عادت بد)
(عامیانه) در جملات تحقیرآمیز بهکار میرود
برای ابراز احترام به نام بزرگانِ درگذشته
قدیمی (در برابر نو)
کهنه؛ فرسوده (لباس، اثاث)
اسم
شخص مسن؛ پیر
چیز قدیمی و فرسوده
(خودمانی) بابا؛ پدر
(خودمانی) پدر و مادر
(خودمانی) مردِ مسنی که خرج زنی را میدهد
مثالها
Un vieil homme, une vieille femme.
—
یک مرد پیر، یک زن پیر.
Je suis le plus vieux de ma classe.
—
من از همه بچههای کلاسم بزرگترم.
De vieilles gens.
—
پیرها؛ سالخوردگان.
De vieilles rapsodies.
—
راپسودیهای قدیمی.
Les vieilles coutumes.
—
رسوم قدیمی.
Un vieux proverbe.
—
یک ضربالمثل قدیمی.
Mots liés
vieillard
vieil anglais
vieil islandais
Vieux Continent
vieux norrois
vieux prussien
vieux slave
père
Papa
âge
ancien
antique
démodé
obsolète
archaïque
désuet
suranné
vétuste
daron
éculé
viewer
vif
vif
vif de la colonne
vif du piédestal
vif-argent
vif-gage
vigesimo
vigie
vigier
vigil
vigilance
vigilant
vigilante
vigile
vigile
vigiler
vigna
vigne
vigneron
vigneron
vigneronne
vignes
vignette
vignette
vignoble
vignoble
vigogne
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی