vignette

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · /\vi.ɲɛt\/

اسم

  1. چاپ کوچک تزئینی در کتاب
  2. تصویر یا نقش کوچک
  3. طرح تزئینی روی کارت بازی
  4. طرح روی تمبر پستی
  5. برچسب پرداخت هزینه ارسال
  6. قاب در کمیک‌استریپ
  7. تصویر بزرگ یا پوستر
  8. برچسب پرداخت حقوق یا مالیات
  9. برچسب روی محصولات تنباکو
  10. برچسب پرداخت مالیات مشروبات
  11. برچسب مالیات سالانه خودرو
  12. برچسب پرداخت بیمه خودرو
  13. برچسب عوارض بزرگراه
  14. کارت تأیید پرداخت حق استفاده اسکی‌بازان کراس‌کانتری در محدوده مشخص
  15. برچسب نصب‌شده روی شیشه جلو خودرو که قبلاً جایگزین تریپتیک بود
  16. نام عامیانه قدیمی گیاه مرکوریال
  17. مترادف تصویر کوچک
  18. مورد بالینی دقیق برای نشان دادن یک بحث نظری
  19. قطعه زمین کاشته‌شده با تاک

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ vigneter
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ vigneter
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ vigneter
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ vigneter
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ vigneter

مثال‌ها