genre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · قید · صوت · /\ʒɑ̃ʁ\/

اسم

  1. دسته‌ای از موجودات یا چیزها با یک یا چند ویژگی مشترک؛ نوع، رده
  2. (زیست‌شناسی) سرده؛ ردهٔ آرایه‌شناختی که گونه‌های نزدیک به هم را در بر می‌گیرد
  3. نوع، جور، گونه (برای چیزی انتزاعی یا عینی)
  4. دسته‌ای که چیزی به آن تعلق دارد؛ رده
  5. (تحقیرآمیز) برای دسته‌بندی و برچسب زدن به کسی یا چیزی؛ «از این‌جور»، «از آن قماش»
  6. گونه یا ژانرِ ادبی یا هنری
  7. زیرشاخه یا بخشی از یک هنر
  8. (نقاشی) نقاشیِ صحنه‌های روزمره، در برابر منظره و پرتره
  9. (موسیقی) گونهٔ موسیقایی که با گامش شناخته می‌شود
  10. (دستور زبان) جنسِ دستوری؛ دسته‌بندی واژه‌ها به مذکر، مؤنث، خنثی و مانند آن بنا بر قرارداد زبان
  11. (دستور کهن) وجهِ فعل؛ شیوهٔ بیان کنش نسبت به فاعل (معلوم، مجهول و…)
  12. قیافه، تیپ، ظاهر و سبکِ شخص
  13. چیزی که آدم می‌پسندد؛ سلیقه، باب میل (mon genre)
  14. سلیقه و ذوقی که در انجام کاری به کار رفته

فعل

  1. اول‌شخص مفرد زمان حال اِخباری فعل genrer (جنسیت‌دار کردن)
  2. سوم‌شخص مفرد زمان حال اِخباری فعل genrer
  3. اول‌شخص مفرد حال التزامی فعل genrer
  4. سوم‌شخص مفرد حال التزامی فعل genrer
  5. دوم‌شخص مفرد امریِ فعل genrer

قید

  1. (محاوره) برای آوردن مثال؛ مثلاً، از قبیلِ، یه چیزی تو مایهٔ
  2. (محاوره) نشان‌دهندهٔ تقریب؛ حدوداً، تقریباً، یه چیزی حدودِ
  3. (محاوره) برای آوردن نقل قول، واکنش یا تقلید؛ «(یهو) گفت که…»، «انگار (می‌گفت)…»
  4. (محاوره) نشانگر تردید یا نرم‌کردنِ کلام؛ «یه‌جورایی»، «انگار»

صوت

  1. (خودمانی) نه بابا! جدی؟ مگر می‌شود!
  2. (خودمانی) آره جونِ خودت؛ برای نشان دادنِ ناباوری به حرفِ طرف

مثال‌ها