grand

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · قید · /\ɡʁɑ̃\/

صفت

  1. بزرگ؛ با ابعادی بیش از حد معمول همانندانش؛ درازمدت
  2. بلندقامت؛ دارای قد یا ارتفاع زیاد
  3. که بزرگ شده است
  4. به مقدار زیاد
  5. زیاد؛ بسیار (در جملات منفی به کار می‌رود)
  6. دوردست؛ شدید
  7. حرف بزرگ (در مورد حروف الفبا)
  8. مشهور؛ معروف؛ ستودنی؛ شریف
  9. برای ساختن عنوان افتخاری به کار می‌رود، مانند grand-duc (دوک بزرگ) یا grand-vizir (صدراعظم)

اسم

  1. بزرگ، چیز بزرگ (در برابر کوچک)
  2. فرد بزرگسال یا مسن‌تر
  3. کسی که به نخبگان تعلق دارد، به دلیل تبار، قدرت یا مقام
  4. اشراف‌زاده؛ نجیب‌زاده

قید

  1. بزرگ؛ گشاد؛ فراخ
  2. به این اندازه؛ همین‌قدر

مثال‌ها