کسی که با اقتدار، نفوذ اخلاقی یا اجتماعی توجه را جلب میکند
شایسته توجه به دلیل اهمیت، بزرگی، تعداد، مقدار و غیره
مثالها
Elle prend du tabac, se tient roide comme un pieu, se pose en femme considérable, et ressemble parfaitement à une momie à laquelle le galvanisme aurait rendu la vie pour un instant. — او تنباکو میکشد، مانند میخ خشک میایستد، خود را زن قابل توجهی نشان میدهد و کاملاً شبیه مومیایی است که گالوانیسم برای لحظهای به آن زندگی بازگردانده باشد.
Or, un matin, à quelques pas de ma demeure, une famille de ces ouvriers de la scie et de la hache s’empressait autour d'un amas considérable de bûches que le livreur juré venait d’aligner. — روزی صبح، چند قدم دورتر از خانهام، خانوادهای از این کارگران اره و تبر دور توده قابل توجهی از هیزم که تحویلدهنده قسمخورده تازه چیده بود شتاب میکردند.
Des impôts considérables accablaient les vilains, écrasait les pauvres gens, épargnant les princes et les ducs, les comtes et les marquis. — مالیاتهای قابل توجهی دهقانان را تحت فشار قرار میداد، مردم فقیر را خرد میکرد، شاهزادگان و دوکها، کنتها و مارکیها را معاف میداشت.
 sa plus simple expression, ce plan consistait à remanier les impôts de manière à les diminuer sans que l’État perdît ses revenus, et à obtenir, avec un budget égal au budget qui soulevait alors tant de folles discussions, des résultats deux fois plus considérables que les résultats actuels. — به سادهترین بیان، این طرح شامل اصلاح مالیاتها به گونهای بود که بدون از دست دادن درآمدهای دولت کاهش یابند و با بودجهای برابر با بودجهای که آن زمان بحثهای دیوانهوار برانگیخته بود، نتایجی دو برابر نتایج فعلی به دست آید.