در ضربالمثلِ «بهتر، دشمنِ خوب است»؛ یعنی خواستنِ بهترْ آنچه را خوب است خراب میکند
صفت
همچنین به عنوان صفت در چندین معنای ذکرشده استفاده میشود
رنگهای دشمن: رنگهایی که با تقابل خود اثر ناهماهنگ ایجاد میکنند
مثالها
L’eau est l’ennemie du feu. — آب دشمن آتش است.
La folie est l’ennemie de la raison. — دیوانگی دشمن عقل است.
Au milieu de la lutte contre le chaos, dans le sillage de la famine, survint une autre vieille ennemie de l’humanité : la peste, la Mort Pourpre. — در میان مبارزه با آشوب، در پی قحطی، دشمن قدیمی دیگری از بشریت فرا رسید: طاعون، مرگ ارغوانی.
Bien, bien, ma cousine ! il y a deux façons de me servir : l’une en exterminant mes ennemis, l’autre en secourant mes amis. — خوب، خوب، پسرعمویم! دو راه برای خدمت به من وجود دارد: یکی نابود کردن دشمنانم، دیگری کمک به دوستانم.
Le parti adverse est un parti de concussionnaires, d’ennemis du peuple, traîtres à la patrie, vendus à l’ennemi, à quelque parti que tu appartiennes […] — حزب مخالف حزبی از اختلاسگران، دشمنان مردم، خائنان به وطن، فروختهشده به دشمن است، به هر حزبی که تعلق داشته باشی […]
En passant au large d’El-Kçar, nous vîmes au flanc des montagnes des Ahl Serif le camp de Raïssouli, qui mettait à la raison les derniers partisans de son ennemi mortel le caïd Er-Remiki. — هنگام عبور از کنار ال-قصر، اردوگاه رئیسولی را در دامنه کوههای اهل شریف دیدیم، که آخرین هواداران دشمن مرگبارش قائد ار-رمیکی را به عقل میآورد.