enlever

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɑ̃l.ve\/

Conjugaison du verbe enlever

فعل

  1. بالا بردن؛ رو به بالا جابه‌جا کردن
  2. به تندی و با زور برداشتن؛ قاپیدن
  3. ربودن؛ به زور بردن
  4. بچه‌دزدی؛ ربودنِ کودک از پدر و مادر
  5. (کهنه) فراری دادنِ دختر یا زنی که اغوایش کرده‌اند، از خانهٔ پدر یا شوهر
  6. برداشتن؛ درآوردن؛ کنار زدنِ چیزی از جایی
  7. (دربارهٔ کالا) فروش رفتن
  8. (دربارهٔ بیماری) از پا انداختن؛ ناگهان و پیش از وقت از میان بردن
  9. به‌سرعت گرفتن؛ تصرفِ برق‌آسای یک موضع
  10. از زمین برداشتن؛ بلند کردن
  11. اسب را با شدت به جلو راندن
  12. (شکار) سگ‌ها را از کوتاه‌ترین راه به جای دیدنِ گوزن و یافتنِ رد بردن
  13. به تندی بر دشمن تاختن
  14. قطعه‌ای موسیقی را تند و درست نواختن
  15. به شوق آوردن؛ شور برانگیختن
  16. شور برانگیختن و کامیابیِ درخشان یافتن
  17. کندن؛ جدا کردنِ چیزی از آنچه به آن چسبیده است
  18. زدودن؛ پاک کردن و از میان بردن
  19. (کهنه) یک‌نفس پیمودن؛ مسافتی را تند طی کردن
  20. (ضمیری) برجسته شدن؛ از زمینهٔ تصویر جدا افتادن
  21. (عامیانه) شستن؛ حسابی سرزنش کردن
  22. (کهنه) بازار را جمع کردن؛ کالا را یکجا خریدن تا برای دیگران نماند
  23. (دریانوردی) فرمانِ کشیدنِ طناب به گروهی که دست بر آن دارد
  24. (ضمیری) به تاخت افتادن؛ دربارهٔ اسبِ مسابقهٔ یورتمه که مایهٔ حذفش می‌شود
  25. (ضمیری) از جا برخاستن؛ جستن

مثال‌ها