quoi

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

ضمیر · صوت · اسم · /\kwa\/

ضمیر

  1. چه، چه چیزی؛ در نقشِ مفعول یا پس از حرفِ اضافه

صوت

  1. برای بیانِ شگفتی، درنیافتن، برآشفتگی و مانندِ آن؛ چی!
  2. برای آوردنِ چیزی قطعی و بدیهی، یا یک تصمیم یا استدلال؛ اما خب، خب که چه، چه می‌شود کرد
  3. برای رساندنِ اینکه پیام به شنونده نرسیده یا نافهمیده مانده، یا برای خواستنِ تکرارِ آن؛ چی؟
  4. برای انتظارِ پاسخ یا واکنش، یا خواستنِ توضیحِ یک وضعیت یا کار؛ چیه؟
  5. (غیررسمی) عادتِ زبانی؛ با لحنِ افتان در پایانِ جمله می‌آید تا شنونده حرف را تأیید کند؛ دیگر، دیگه

اسم

  1. چیستی؛ موضوع بحث (در برابر چگونگی)

مثال‌ها