سفر؛ رفتن از شهری به شهری، از کشوری به کشوری یا از جایی به جایی از راهی کموبیش دراز
کوتاهشدهٔ «سفرنامه»؛ شرحِ رویدادها و آنچه آدم در سفر دیده یا آموخته است
هر رفتوآمد از جایی به جای دیگر
حالِ ناشی از مواد توهمزا؛ نشئگی
(در فرانسویِ کانادا) یک بارِ حملشده؛ محمولهٔ یک وسیله
مثالها
Ce voyage si lent et si pénible nous a laissé un bon souvenir ; la rapidité excessive des moyens de transport ôte tout charme à la route : vous êtes emporté comme dans un tourbillon, sans avoir le temps de rien voir. Si l’on arrive tout de suite, autant vaut rester chez soi. Pour moi, le plaisir du voyage est d’aller et non d’arriver. — این سفرِ چنین کند و پرزحمت خاطرهٔ خوشی برایمان گذاشت؛ سرعتِ بیش از اندازهٔ وسیلهٔ نقلیه هر جذابیتی را از راه میگیرد: مثلِ گردباد شما را میبرند، بیآنکه فرصتِ دیدنِ چیزی داشته باشید. اگر قرار باشد آدم فوری برسد، بهتر است اصلاً خانه بماند. برای من لذتِ سفر در رفتن است، نه در رسیدن.
La tête en l’air, qui suit à Oxford quelques cours de botanique, se prépare à devenir pasteur quand une chance imprévue s’offre à elle : on lui propose de partir, au titre d’homme de compagnie du capitaine Robert Fitz-Roy, âgé de vingt-six ans et au caractère difficile, pour un très long voyage d’étude. — آن جوانِ حواسپرت که در آکسفورد چند درسِ گیاهشناسی میگذراند و خود را برای کشیششدن آماده میکرد، ناگهان بختی پیشبینینشده یافت: به او پیشنهاد شد بهعنوان همدمِ کاپیتان رابرت فیتزروی، مردی بیستوششساله و بدخلق، به سفری پژوهشی و بسیار طولانی برود.
Elle tenait par la main Pépé, et Jean la suivait, tous les trois brisés du voyage, effarés et perdus au milieu du vaste Paris, (...). — دستِ پهپه را گرفته بود و ژان هم پشتِ سرشان میآمد؛ هر سه از سفر کوفته، هراسان و گمشده در دلِ پاریسِ پهناور، (...).
Un recueil de voyages. — مجموعهای از سفرنامهها.
Un livre de voyage est une chimère dont l’imagination doit savoir enfourcher la croupe aérienne, et si l’esprit du lecteur n’est pas assez clairvoyant pour deviner les pays sur échantillon, les sauts et les bonds de cette narration particulière ne lui conviennent pas plus que les bottes ne vont aux puces. — سفرنامه هیولای خیالیای است که تخیل باید بتواند بر گُردهٔ هواییاش سوار شود، و اگر ذهنِ خواننده آنقدر تیزبین نباشد که کشورها را از روی نمونهای حدس بزند، جستوخیزهای این روایتِ ویژه به کارش نمیآید، همانقدر که چکمه به پای کک نمیرود.
Ses affaires l’obligent à faire de sa maison de campagne à paris des voyages presque quotidiens. — کارهایش او را وامیدارد تقریباً هر روز از خانهٔ ییلاقیاش به پاریس رفتوآمد کند.