voyageur

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\vwa.ja.ʒœʁ\/

اسم

  1. مسافر
  2. ویزیتور؛ نمایندهٔ فروشِ دوره‌گرد.
  3. کسی که سفرهای بزرگ کرده یا می‌کند
  4. کسی از «اهلِ سفر»، یعنی گروه‌های کوچ‌رو مانندِ کولیان و کاروان‌نشینان.
  5. در سده‌های هفدهم و هجدهم، مردی سفیدپوست که مرکز و شمالِ شرقیِ آمریکای شمالی را برای تجارتِ پوست درمی‌نوردید؛ پوست‌تاجر.
  6. کبوتر نامه‌بر

صفت

  1. مسافر، سفری؛ آنکه سفر می‌کند.
  2. دربارهٔ پرنده: مهاجر، کوچ‌رو.

مثال‌ها