vrai

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · قید · /\vʁɛ\/

صفت

  1. درست
  2. واقعی؛ حقیقی
  3. به‌تمام‌معنا؛ واقعی (در مبالغه)
  4. شبیه؛ به‌ظاهر
  5. اصلی؛ اساسی
  6. مناسب؛ درست
  7. واقع‌نما؛ طبیعی
  8. حقیقی (بر پایهٔ حرکت واقعی خورشید)
  9. صادق؛ بی‌تکلف
  10. درست (منطق بولی)
  11. واقعاً؛ به‌راستی

اسم

  1. حقیقت؛ واقعیت
  2. درست (مقدار بولی یک)

قید

  1. راست؛ درست
  2. واقعاً

مثال‌ها