voyageuse
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · صفت · /\vwa.ja.ʒøz\/
اسم
زنی که مسافرت میکند
زنی که سفرهای طولانی انجام داده است
زنی که از اهالی جاده است (کولی، کوچنشین)
صفت
مسافر، در حال سفر
مثالها
Cependant, dès que la voyageuse eut sauté sur le marchepied, il fit coinquer sa trompette et la lourde voiture démarra.
—
با این حال، به محض اینکه مسافر زن بر پله پرید، او بوقش را به صدا درآورد و کالسکه سنگین حرکت کرد.
Mots liés
exploratrice
voyant
voyant
voyante
voyante
voyelle
voyeller
voyer
voyer
voyer
voyeur
voyeur
voyons
voyons donc
voyons voir
voyou
voyou
vrac
vrai
vrai
vrai
vraie
vraiment
vraiment
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی