officielle
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · صفت
اسم
زنی که بخشی از دولت یا اداره است.
صفت
مؤنث مفرد officiel.
مثالها
Quelqu’un allume une radio solaire et nous nous mettons à danser. Même le docteur Barnes entraîne une officielle sur la piste.
—
کسی یک رادیو خورشیدی روشن میکند و ما شروع به رقصیدن میکنیم. حتی دکتر بارنز هم یک مقام رسمی را به رقص میکشاند.
Mots liés
officiellement
officier
officier
officieuse
officieusement
officieux
officieux
officinal
officine
offrande
offrant
offrant
offre
offrir
offshore
offuscation
offusquer
ogival
ogive
ogive
ogiver
ognasse
ognon
ogre
ogresse
oh
ohé
Ohio
ohm
ohms
oïdium
oie
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی