perdu
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · اسم · /\pɛʁ.dy\/
صفت
از دسترفته؛ آنچه دیگر در تملک یا در دسترس نیست.
گمشده، یافتنشدنی
دورافتاده، منزوی، دور از همهجا
بیامید از بهبودی یا نجات، محکوم به نابودی
ورشکسته، بدون منابع مالی
هدررفته، بیهوده شده، غیرقابل استفاده
جایی که در آن شکست خوردهایم یا خواهیم خورد
(فنی) ساختهشده با سنگهای بزرگ بدون سیمان در آب
(چوب) رها شده در رودخانههای کوچک برای جمعآوری
که از پسزمینه متمایز نیست (همرنگ زمینه)
(درز یا دوخت) نامرئی، بهگونهای که با پارچه یکی میشود
مستقر در خط مقدم خطرناک، مأمور به مأموریتی جانفشانانه
کسانی که برای انجام اولین و خطرناکترین اقدامات پیش فرستاده میشوند
کسی که در رفتار یا گفتارش نوعی آشفتگی ذهنی نشان میدهد
اسم
دیوانهٔ خشمگین؛ آدمِ از خود بیخود.
مثالها
Va te renseigner aux bureaux des objets perdus.
—
به دفاتر اشیای گمشده مراجعه کنید.
Tout est perdu.
—
همه چیز از دست رفته است.
Tu verras, mon petit Rémi, tu verras, tout n’est pas perdu.
—
خواهید دید، رمی کوچک من، خواهید دید، همه چیز از دست نرفته است.
Je suis perdu dans la ville.
—
در شهر گم شدهام.
Un coin perdu du pays.
—
گوشهای گمشده از کشور.
Perdu dans ses pensées.
—
گمشده در افکارش.
Mots liés
duper
pain perdu
pays perdu
salle des pas perdus
tirer à coup perdu
fini
manque
condamné
fichu
désespéré
cuit
éloigné
isolé
gâche
corrompu
paumé
introuvable
égaré
déboussolé
perdue
perdue
perdues
perdues
perdurer
perdus
perdus
père
père fouettard
père Noël
pérégrin
pérégrin
pérégrination
pérégriner
pérégrinité
péremption
péremptoire
péremptoirement
pérenne
pérennité
péréquation
pères
perfectibilité
perfectible
perfection
perfectionnement
perfectionner
perfectionniste
perfectionniste
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی