aborder

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\a.bɔʁ.de\/

Conjugaison du verbe aborder

فعل

  1. پهلو گرفتن، به ساحل رسیدن؛ پا به خشکی گذاشتن.
  2. رسیدن به (ساحل).
  3. رسیدن به، وارد شدن به (جایی).
  4. وارد شدن به بخشی از راه که اغلب خطرناک است (مانند پیچ).
  5. نزدیک شدن به.
  6. (مجازی) پرداختن به، روبه‌رو شدن با؛ آغاز رسیدگی به وضعیت یا مشکلی و شیوهٔ برخورد با آن.
  7. (مجازی) مطرح کردن، پیش کشیدن؛ شروع به سخن گفتن دربارهٔ موضوعی.
  8. (کهن) قایق را چنان راندن که بی‌برخورد به کشتی برسد و پهلو بگیرد.
  9. (دریانوردی) پهلو به پهلو شدن؛ از کنار به کشتی دیگری رسیدن.
  10. (قدیمی) به کشتی دشمن یورش بردن؛ پهلو گرفتن برای سوار شدن به زور و جنگیدن.
  11. (دریانوردی) با کشتی دیگری برخورد کردن.
  12. سر صحبت را باز کردن با؛ به کسی نزدیک شدن تا با او سخن بگوید.

مثال‌ها