about
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\a.bu\/
اسم
انتهایی که با آن یک قطعه چوب یا فلز به قطعه دیگر متصل میشود. (سر، انتهای اتصال)
سر یا انتهایی که میله با آن به چیزی وصل میشود.
پایه استوانهای که پارچهها را برای تهیه کاغذ خرد میکند.
معدنچی متخصص در نگهداری و تعمیر چاههای معدن.
مثالها
Les abouts sont restés propres, il fait. Y a pas à dire, c’est du bon boulot.
—
سرها تمیز ماندهاند، او میگوید. حرفی نیست، کار خوبی است.
Mots liés
adjonction
ajoutage
ajoutoir
ajutage
aboutage
abouté
aboutement
abouter
aboutie
aboutir
aboutis
aboutissant
aboutissant
aboutissants
aboutissement
aboutissements
aboutonnai
aboyant
aboyer
aboyer à la lune
aboyeur
aboyeur
abracadabra
abracadabrant
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی