clair

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · قید · /\klɛʁ\/

صفت

  1. روشن، تابان؛ که فروغِ روز دارد
  2. پرنور؛ که نورِ روزِ فراوان می‌گیرد
  3. زلال، شفاف، ناکدر
  4. (دربارهٔ تخم‌مرغ) نطفه‌نبسته، بارورنشده
  5. براق، صیقلی
  6. بخشِ عمده و بی‌چون‌وچرای چیزی
  7. کم‌رنگ، روشن (دربارهٔ رنگ)
  8. (دربارهٔ هوا) صاف، باز، بی‌ابر
  9. رقیق، کم‌قوام
  10. تُنُک، پراکنده، کم‌تراکم
  11. (دربارهٔ صدا) رسا و زیر
  12. روشن و رسا؛ آسان‌فهم
  13. آشکار، بدیهی، انکارناپذیر
  14. تیزفهم؛ (دربارهٔ ذهن) روشن

اسم

  1. روشنایی، فروغ
  2. روشناییِ روز
  3. بخش‌های روشنِ یک تابلو
  4. پشم یا ابریشمِ روشن‌رنگ
  5. جای نازکِ پارچه یا جوراب که از فرسودگیِ نخ‌ها نور از آن پیدا است، بی‌آنکه سوراخ باشد
  6. کنارهٔ جنگل؛ فضای بازی که در آن نور دوباره پیدا می‌شود

قید

  1. روشن، به‌روشنی و آشکارا
  2. (قدیمی، دربارهٔ پول) خالص، بی‌کم‌وکاست
  3. تُنُک، با فاصله

مثال‌ها