battre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\batʁ\/

Conjugaison du verbe battre

فعل

  1. زدن؛ ضربه‌های پیاپی وارد کردن
  2. کتک زدنِ جانداری
  3. کوبیدنِ چیزی بی‌جان (و نیز دربارهٔ باد، باران و موج)
  4. زیرِ آتش گرفتن؛ گلوله‌باران کردن
  5. هم زدن و زدنِ چیزی تا سفت یا کف‌آلود شود
  6. طبل زدن برای مقصودی معیّن (نظامی)
  7. بُر زدن؛ درهم آمیختن
  8. کوبیدنِ موج بر چیزی و شکستن بر آن
  9. دربارهٔ بادبان‌ها هم به کار می‌رود: به هم خوردن و تکان خوردنِ بادبان
  10. (کاربردهای فنی) کوبیدن و خرمن‌کوبی کردن
  11. شکست دادن؛ در ورزش، بازی یا مسابقه بردن
  12. پشتِ سر گذاشتن؛ شکستنِ رکورد
  13. تپیدن؛ حرکتِ تندِ پیاپی داشتن
  14. زمینی را برای یافتنِ شکار زیرِ پا گذاشتن
  15. با هم جنگیدن؛ زد و خورد کردن

مثال‌ها