esser
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · /\ɛ.se\/
Conjugaison du verbe esser
فعل
گذاشتن سیم در شکافهای دایرهای کالیبرسنج برای اندازهگیری قطر آن.
Mots liés
essette
esseuler
essi
essieu
essor
essorer
essoreuse
essoriller
essoufflement
essouffler
essuie
essuie-glace
essuie-glaces
essuie-main
essuie-plume
essuyage
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی