comprendre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\kɔ̃.pʁɑ̃dʁ\/

Conjugaison du verbe comprendre

فعل

  1. در بر گرفتن، شامل بودن
  2. به شمار آوردن، گنجاندن در
  3. فهمیدن، دریافتن
  4. (زبان و واژه) فهمیدن
  5. درست دریافتن، درک کردن
  6. (سخن کسی را) فهمیدن
  7. بد فهمیدن، سوءبرداشت کردن
  8. (se comprendre) همدیگر را فهمیدن
  9. قابل فهم بودن: Ça se comprend = طبیعی است

مثال‌ها