کسی که موظف به حساب پس دادن است (پاسخگو / مسئول حساب).
کسی که از نظر اخلاقی پاسخگو و مسئول است (مسئول اخلاقی).
کلمهای که به چیزی قابل شمارش در واحدها اشاره دارد (اسم قابل شمارش در دستور زبان).
مثالها
Un ou une comptable. — یک حسابدار زن یا مرد.
Pièce comptable, pièce destinée à justifier les articles d’un compte. — سند حسابداری، سندی که برای توجیه اقلام یک حساب در نظر گرفته شده است.
Officier, agent comptable. — افسر، مأمور حسابدار.
Nous sommes comptables de ce que le Congo sera demain et après-demain, à défaut de régler les comptes avec ceux-là qui ont pendant longtemps marché sur notre dignité. — ما مسئول آن هستیم که کنگو فردا و پسفردا چه خواهد بود، به جای تسویه حساب با کسانی که مدتها بر کرامت ما قدم گذاشتهاند.
— « Vous ne descendez pas en vous-même. Cherchez bien, et vous trouverez une indifférence dont vous n’êtes pas comptable, mais bien la destinée militaire de votre pauvre père. » — — «در خودتان پایین نمیروید. خوب جستجو کنید و بیتفاوتیای خواهید یافت که شما مسئول آن نیستید، بلکه سرنوشت نظامی پدر بیچارهتان است.»
Le pouvoir exécutif peut, à juste titre, plaider que la catastrophe sanitaire était aussi imprévisible qu’exceptionnelle. Il n’en est pas moins comptable, selon ses propres termes, des « failles », des « ratés », des « insuffisances » et des « faiblesses de notre logistique » qu’il n’a pas su prévenir. — قوه مجریه به درستی میتواند ادعا کند که فاجعه بهداشتی نیز غیرقابل پیشبینی و استثنایی بود. با این حال طبق گفته خودش کمتر مسئول «شکافها»، «نقصها»، «نارساییها» و «ضعفهای لجستیک ما» نیست که نتوانسته از آنها جلوگیری کند.