fort

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

قید · صفت · اسم · /\fɔʁ\/

قید

  1. به‌سختی و با نیرو؛ محکم
  2. بسیار، خیلی (پیش از صفت یا قید، حالتِ عالی می‌سازد)

صفت

  1. تنومند، قوی، نیرومند
  2. قدرتمند، توانا
  3. محکم، مقاوم، بادوام
  4. چیره‌دست، وارد، کارآزموده (fort en)
  5. درشت، تنومند، چاق
  6. تند، شدید؛ اثرگذار بر چشایی، بویایی یا بینایی (café/alcool fort)
  7. تند، شدید، پرشور و پرانرژی
  8. مهم یا چشمگیر و قابل‌توجه (در مقدار)
  9. دلیر، بزرگ‌منش، استوار
  10. کلفت و محکم؛ توانِ تحملِ وزن یا ضربه دارد
  11. قادر به ایستادگی در برابر حملهٔ دشمن؛ مستحکم
  12. پرشمار، کثیر
  13. سخت، دشوار، طاقت‌فرسا
  14. چشمگیر در نوع خود و بالاتر از حدی معین
  15. (موسیقی) قوی؛ ضربِ قوی (temps fort در برابر temps faible)
  16. متین و متکی بر اصولِ محکم؛ محکم و قانع‌کننده (استدلال)
  17. (در مقایسه) بزرگ‌تر، بیشتر؛ (à plus forte raison) به‌طریق‌اولیٰ
  18. (دربارهٔ سبک و بیان) رسا و پرمایه، اثرگذار؛ گاه «تند و گزنده»
  19. سرکش، نافرمان یا لجوج؛ (esprit fort) آزاداندیش، (forte tête) کلّه‌شق
  20. (اغلب با «en» یا «de» و اسم) نیرومند از نظرِ …؛ متکی بر …

اسم

  1. دژ، قلعهٔ نظامی؛ استحکاماتِ دفاعی برای ایستادگی در برابر دشمن
  2. لانه، بیشه‌زارِ پناهگاهیِ برخی جانوران که همیشه به انبوه‌ترین بخشِ جنگل پناه می‌برند
  3. نقطهٔ قوّت؛ هنر یا دانشی که کسی را از دیگران ممتاز می‌کند
  4. اوج؛ لحظه‌ای که چیزی در بالاترین درجهٔ خود است (au fort de)
  5. محکم‌ترین بخشِ چیزی؛ (le fort de l’épée) بخشِ نزدیک به قبضهٔ شمشیر
  6. انبوه‌ترین و پُردرخت‌ترین بخشِ جنگل
  7. زورمند و توانا؛ آن‌که نمادِ قدرت است
  8. (کهن) باربرِ بازار؛ حمّالی که در پاریس بارِ کالاها را جابه‌جا می‌کرد (fort de la Halle)
  9. (کبکی) مشروبِ الکلیِ قوی، عرق

مثال‌ها