(رکیک) ندای خشم، دلخوری یا شگفتی؛ لعنتی! گندش بزنند!
آرزوی موفقیت برای بازیگرِ تئاتر پیش از رفتن روی صحنه، که بهجای «موفق باشی» با همین واژهٔ رکیک بیان میشود
(بهطور گسترده، خودمانی) همین آرزو برای کسی که در آستانهٔ آزمونی است؛ چون به باورِ عامه آرزوی موفقیت بدشگون است
اسم
(رکیک) مدفوع، گُه
(رکیک) چیزِ بیارزش، آشغال، بنجل
(رکیک) آدمِ پست و بیارزش؛ آشغال
(رکیک) هچل، مخمصهٔ سخت و گرهخورده
(رکیک) گرفتاری، دردسر، پیشامدِ ناخوشایند
فعل
(رکیک) اولشخص مفرد حال اِخباری فعل merder (خراب کردن، گند زدن)
(رکیک) سومشخص مفرد حال اِخباری فعل merder
(رکیک) اولشخص مفرد حال التزامی فعل merder
(رکیک) سومشخص مفرد حال التزامی فعل merder
(رکیک) دومشخص مفرد امریِ فعل merder
مثالها
Il vente, il pleut des hallebardes : / Merde ! c'est encore l'hiver. — باد میوزد، باران مثلِ شلاق میبارد: / لعنتی! باز هم زمستان است.
Je reçus d’elle, sitôt après, une lettre enthousiaste, […] où il est question de ma séduction, de mon charme secret, etc. J’aurais dit « merde », qu’elle l’aurait trouvé divin. — بلافاصله پس از آن نامهای پرشور از او گرفتم، […] که در آن سخن از دلربایی و جذابیتِ پنهانِ من و از این حرفها بود. اگر «گه» هم گفته بودم، به نظرش الهی میآمد.
Amène-toi morveux : on est grands, merde aux gniards. Ça te travaille pas, la glande, momichon ? Ça va le faire. Ça vient, a pas peur. — بیا اینجا دماغو: ما بزرگشدهایم، بچهها بروند به درک. بیکاری اذیتت نمیکند بچهجان؟ درست میشود. دارد میآید، نترس.
Vas-y, je te dis merde. — برو؛ بهجای آرزوی موفقیت میگویم گندت بزنند!
Il est temps d’y aller. Merde. — وقتِ رفتن است. گندت بزنند!
Au fait : merde pour le bac. — راستی: برای امتحانِ دیپلم گندت بزنند!