زنی که شوالیه اعمال و مراقبتهایش را وقف او میکرد
لقبِ راهبگانِ صومعهها و بانوانِ روحانی
لقبی که از سرِ احترام به زنان میدادند
بانو؛ زنِ طبقهٔ بالای اجتماعی
خانم؛ واژهٔ مؤدبانه برای هر زنِ بزرگسال
زن، همسر
هر زنی؛ خانم
مهره در بسیاری از بازیهای مهرهای یا کارتی
(بازیِ دام) دام؛ مهرهای از دو مهرهٔ روی هم که در همهٔ صفحه حرکت میکند
(شطرنج) وزیر، ملکه
(ورق) بیبی
مهرهٔ تختهنرد
نمادِ زنانهٔ یک بنا یا نهاد که نامش مؤنث است
(راهسازی) کوبه، تخماق؛ ابزارِ دودسته یا دستهدار برای کوبیدنِ خاک و کارِ سنگفرش
کوتاهشدهٔ پاروگیر؛ پاروگیرِ دوشاخه
صوت
(کهنه) تأیید یا نفی را قویتر میکند؛ خب معلوم است! آخر!
(کهنه) برای بیانِ شگفتی؛ عجب! خب چه کنم!
مثالها
Haute et puissante dame. — بانوی بلندمرتبه و قدرتمند.
Porter une écharpe aux couleurs de sa dame. — شالگردنی به رنگهای بانویش بستن.
Les dames de Remiremont. — بانوان رمیرمون.
Les deux religieuses qui faisaient le service de l’infirmerie, dames lazaristes comme toutes les sœurs de charité, s'appelaient sœur Perpétue et sœur Simplice. — آن دو راهبه که در درمانگاه خدمت میکردند و مانندِ همهٔ خواهرانِ نیکوکاری از فرقهٔ لازاری بودند، خواهر پرپتو و خواهر سَمپلیس نام داشتند.
Dame d’honneur, dame d’atour, dame du palais, femmes qui remplissaient diverses fonctions auprès des reines ou des princesses. — بانوی افتخاری، بانوی آرایش، بانوی کاخ؛ زنانی که نزدِ ملکهها و شاهزادهخانمها کارهای گوناگون بر عهده داشتند.
dame Unetelle, titre utilisé avec le nom d'une femme dans des contextes très formels ou officiels (synonyme de Madame). — بانو فلانی: لقبی که در متنهای بسیار رسمی و اداری پیش از نامِ زن میآید، هممعنای مادام.