retenue
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · صفت · /\ʁə.tə.ny\/
اسم
عمل نگه داشتن یا بازداشتن (نگهداری / بازداری).
آنچه نگه داشته میشود، کسر از یک مبلغ یا پرداختی (کسورات / مبلغ کسر شده).
رقم یا عددی که در محاسبات نگه داشته میشود (رقم نقلی / دهبریک در ریاضی).
محرومیت از خروج، که به عنوان تنبیه برای دانشآموز در نظر گرفته میشود (بازداشت در مدرسه / تنبیه ماندن در مدرسه).
چیزی که آب را نگه میدارد مانند مخزن، سد، حوضچه (مخزن آب / سد).
فضای بین دو دریچه سد که آب در آن نگه داشته میشود (حوضچه آرامش سد).
عمل خودداری کردن (خویشتنداری / خودداری).
صفت
مؤنث مفرد retenu (محتاط / خویشتندار).
مثالها
La retenue est de tant pour cent.
—
کسر معادل فلان درصد است.
Subir une retenue.
—
تحمل کسر.
Retenue légale.
—
کسر قانونی.
La retenue est deux.
—
کسر دو است.
Il a oublié la retenue.
—
او کسر را فراموش کرده است.
Pour la moindre incartade, je foudroyais toute l’étude de pensums et de retenues.
—
برای کوچکترین تخلف، تمام مطالعه را با جریمه و بازداشت پر میکردم.
Mots liés
élingue de retenue
mesure
réserve
discrétion
tact
modération
damé
retenues
retenues
retenus
reterçage
retercer
retersage
reterser
rétiaire
réticence
réticulaire
réticulation
réticulé
réticulé
réticule
réticulée
rétif
rétif
rétine
retirante
retiration
retiré
retirée
retirées
retirement
retirer
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی