آموزشگاهی که سوادِ پایه مانند خواندن و نوشتن را میآموزد؛ دبستان
همهٔ دانشآموزان یک مدرسه، یا مجموعهٔ معلمان و کارکنان آن
مکتب؛ آنچه آدم را میپروراند و در کاری تجربه و آموزش میدهد
مکتبِ مدرسی؛ آموزش الهیات و فلسفه بر پایهٔ روش و اصولِ رایج در دانشگاههای قدیم
مکتبِ فکریِ یک فیلسوف یا دانشمند و پیروان او
مکتبِ هنری؛ گروه هنرمندانی که بر پایهٔ اصولی یگانه، به تقلید از یک استاد، یا به شیوهٔ خاصِ دورهای و جایی کار میکنند
(برگرفته از بازیِ تختهنردِ trictrac) اشتباه در شمردن امتیاز؛ بهطور مجازی: خطا کردن از بیتجربگی، نادانی یا بیدقتی
مثالها
Comme dans les prépas scientifiques, il est tout à fait possible de la redoubler (on dit « cuber ») en espérant être accepté dans une école plus prestigieuse. — مثل کلاسهای آمادگی علمی، کاملاً میشود سال را دوباره گذراند (به آن «cuber» میگویند) به امید پذیرش در مدرسهای معتبرتر.
[…], il semble que l’on assiste à une recrudescence et un « durcissement » des bizutages, en médecine, mais plus encore dans les classes préparatoires, les écoles d’ingénieurs ou de commerce, et les IUT. — […] به نظر میرسد شاهد افزایش و «سختتر شدن» آزارِ تازهواردها هستیم؛ در پزشکی، اما بیش از آن در کلاسهای آمادگی، مدرسههای مهندسی و بازرگانی و مؤسسههای فناوری دانشگاهی.
À l’époque dont je parle, il y avait un grand nombre de communes en France qui n’avaient pas d’écoles, et parmi celles qui existaient, il s’en trouvait qui étaient dirigées par des maîtres qui, pour une raison ou pour une autre, parce qu’ils ne savaient rien, ou bien parce qu’ils avaient autre chose à faire, ne donnaient aucun enseignement aux enfants qu’on leur confiait. — در دورهای که از آن صحبت میکنم، تعداد زیادی از کمونهای فرانسه مدرسه نداشتند و در میان مدارسی که وجود داشت، برخی توسط معلمانی اداره میشدند که به دلیلی یا دلیل دیگر، چون چیزی نمیدانستند یا کار دیگری داشتند، هیچ آموزشی به کودکانی که به آنها سپرده شده بود نمیدادند.
Sans compter que, dans le pays où la chose s’est passée, il y a deux écoles de garçons : une laïque et une congréganiste. — گذشته از این، در شهری که ماجرا در آن رخ داده دو مدرسهٔ پسرانه هست: یکی غیرمذهبی و یکی وابسته به جماعت مذهبی.
À l’école, on lui avait enseigné, avec le calcul, les éléments du dessin, et il en savait assez pour se débrouiller en géométrie. — در مدرسه به او حساب و مقدمات نقشهکشی آموخته بودند و آنقدر میدانست که از پس هندسه برآید.
Cela mit toute l’école en rumeur. — این ماجرا همهٔ مدرسه را به هیاهو انداخت.