écorcher

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\e.kɔʁ.ʃe\/

Conjugaison du verbe écorcher

فعل

  1. پوست کندن، سلاخی کردن
  2. کندن پوست محکومان (به عنوان مجازات)
  3. خراش دادن پوست (انسان/حیوان) یا کندن پوست درخت
  4. گلو را سوزاندن، تند و خراشنده بودن (نوشیدنی یا غذا)
  5. گوشخراش بودن
  6. بد تلفظ کردن، دست و پا شکسته صحبت کردن یک زبان
  7. تصحیح ضخامت قالب اولیه در ریخته‌گری
  8. تلکه کردن، گوش بریدن، پول زیاد گرفتن (عامیانه)
  9. بدگویی کردن، غیبت کردن پشت سر کسی

مثال‌ها