effondrer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\e.fɔ̃.dʁe\/

Conjugaison du verbe effondrer

فعل

  1. زیر و رو کردن و شخم زدن عمیق خاک با مخلوط کردن کود در آن.
  2. در هم شکستن، پاره کردن، فرو ریختن.
  3. خالی کردن شکم مرغ یا ماهی.
  4. افتادن، فرو ریختن.

مثال‌ها