frotter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\fʁɔ.te\/

Conjugaison du verbe frotter

فعل

  1. کشیدن چیزی روی چیز دیگر برای چند یا چندین بار با فشار دادن. (مالیدن، ساییدن)
  2. داشتن رابطه سطحی.
  3. داشتن رابطه مخالف و پرتنش. (درگیری یا اصطکاک داشتن)
  4. تدهین کردن، مالیدن پماد یا روغن با مالش.
  5. مالیدن یک لایه سبک رنگ روی رنگ پس‌زمینه تابلو نقاشی.
  6. کتک زدن، ضربه زدن، بدرفتاری کردن. (گوشمالی دادن)
  7. در مورد چیزی گفته می‌شود که با ایجاد کمی فشار روی چیز دیگری لیز می‌خورد یا از روی آن عبور می‌کند. (ساییدن، مالیده شدن)
  8. صحبت کردن در مورد، پرداختن به.

مثال‌ها