ligne

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\liɲ\/

اسم

  1. خط؛ اثری ساده که پهنا و عمق ندارد
  2. (کهنه) درازیِ بی‌پهنا، در «اصولِ» اقلیدس
  3. (کهنه) لیگ؛ واحدِ قدیمِ طول، یک‌دوازدهمِ اینچ
  4. خطِ استوا
  5. خط و روش؛ مجموعهٔ قاعده‌های رفتار
  6. رده؛ صف
  7. هم‌ترازی در شایستگی یا آوازه
  8. خطوطِ کفِ دست
  9. مسیرِ حرکتِ اسب در میدانِ سوارکاری
  10. (شمشیربازی) خطِ رو به حریف که شانه، بازو و شمشیر باید در آن باشند
  11. خطوطِ کلی؛ اثرِ کلیِ اجزای یک ترکیب
  12. سطر؛ ردیفِ حروف در یک صفحه
  13. سطر؛ آنچه در هر ردیف نوشته شده
  14. سطرها؛ متنی که خوانده یا نوشته می‌شود
  15. مشقِ تنبیهی؛ نوشتنِ چندبارهٔ یک جمله
  16. شمشه؛ ریسمانی که بنّا، نجار و باغبان برای صاف کردنِ کار می‌کشند
  17. قلابِ ماهیگیری؛ نخی که قلاب به سرش بسته است
  18. راهِ باریکِ جنگلی
  19. (کهنه) ریسمانِ سه‌لای دریانوردی
  20. خطِ استقرارِ نیروها در نبردِ زمینی
  21. صف؛ ردهٔ یگان‌ها در آرایشِ رزم، رزه یا اردو
  22. پیاده‌نظامِ خط؛ یگان‌های اصلیِ پیاده
  23. آرایشِ ناوها؛ صفِ کشتی‌های جنگی، موازی یا پشتِ سرِ هم
  24. خطِ سنگر (بیشتر جمع)
  25. خطِ استحکامات؛ رشتهٔ سازه‌های دفاعیِ پایدار یا موقت
  26. خطِ پاسگاه‌های مرزی برای جلوگیری از قاچاق
  27. خطِ ریلی؛ مسیرِ حملِ مسافر و بار
  28. خطِ منظمِ حمل‌ونقل
  29. خط؛ انتقالِ جریانِ برقی یا امواج از راهِ سیم
  30. خطِ تلفن؛ تماس
  31. تبار؛ نسل و شاخهٔ خانوادگی
  32. خطِ محصول؛ مجموعهٔ کالاهای یک برند
  33. خطِ کوکائین که بالا می‌کشند
  34. خط؛ شکلی که از حرکتِ پیوستهٔ یک نقطه پدید می‌آید

مثال‌ها