frottement

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\fʁɔt.mɑ̃\/

اسم

  1. عمل مالیدن یا ساییدن دو چیز به هم
  2. مقاومت مکانیکی در برابر لغزش یا غلتیدن
  3. رفت‌وآمد و معاشرت
  4. ناسازگاری که تنش ایجاد می‌کند
  5. مالیات و هزینه‌هایی که سود سرمایه را کاهش می‌دهد

مثال‌ها