fronteau
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\fʁɔ̃.to\/
اسم
نوار پیشانی یهودیان هنگام نماز در کنیسه
پدیمان کوچک بالای پنجره
بخشی از سربند که بالای چشمهای اسب قرار میگیرد
تکهای پارچه سیاه که در مراسم عزاداری روی پیشانی اسب میاندازند
مثالها
Il lança la bouteille contre le mur ; le Juif se réveilla en sursaut et tira son fronteau, qui lui glissa sur le nez.
Mots liés
frontail
frontière
frontispice
fronton
fronton
fronts
frottage
frottée
frottement
frotter
frotter les oreilles
frotteur
frotteur
frottis
frottoir
frou
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی