bas

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · قید · صوت · /\bɑ\/

صفت

  1. کوتاه؛ کم‌ارتفاع
  2. که در ترازی پایین‌تر است
  3. سُفلا؛ (دربارهٔ سرزمین) پایین‌دستِ رودها
  4. پایین‌افتاده؛ خوابیده، در برابرِ برافراشته
  5. بم
  6. فروتر؛ کم‌ارزش‌تر؛ زیردست
  7. پست؛ فرومایه؛ ضدِ بزرگواری
  8. عامیانه و سخیف (دربارهٔ سطحِ زبان)
  9. توصیف آسمان وقتی با ابرهایی کمتر از معمول پوشیده شده، نشانه باران
  10. توصیف کلاس‌هایی که دانش‌آموزان از آنجا شروع می‌کنند، کلاس‌های ابتدایی
  11. (دربارهٔ قلعه) سنگرها و جناح‌های برجِ دفاعی که از خندق و دیوارِ میانی پاسداری می‌کردند

اسم

  1. پایین؛ بخشِ زیرینِ چیزی
  2. رجیسترِ بم؛ محدودهٔ صداهای بم
  3. جورابِ بلندِ چسبان که پا را می‌پوشاند (همیشه جمع)
  4. پوشاکِ پایین‌تنه
  5. جوراب
  6. پس‌اندازِ نهانی؛ پولی که آدم کنار می‌گذارد

قید

  1. پایین؛ به همان معناهای صفت، در معنای حقیقی و مجازی
  2. آهسته؛ بی‌آنکه صدا را بلند کنند
  3. بم؛ در گامی بم

صوت

  1. (کهنه، خودمانی، کم‌کاربرد) بی‌خیال! ولش کن! عیبی ندارد!

مثال‌ها