فضایی سامانیافته برای فعالیتی خاص (مانند سالنِ کنفرانس، سینما، رقص)
فضایی که مجموعهای از اشیا را گرد آورده (مانند سالنِ سلاح، اتاقِ بازی)
(غارشناسی) تالارِ طبیعیِ زیرزمینیِ بزرگ
جایگاهی پوشیده از درختان؛ سایهسارِ درختی
بخشی که تماشاگران در آن مینشینند، در برابر صحنه؛ سالنِ تماشا
تماشاگرانِ حاضر در یک برنامه؛ حضّار، جمعیتِ سالن
بخشی که مشتریانِ رستوران در آن مینشینند، در برابر آشپزخانه؛ سالنِ پذیرایی
مثالها
Une large ouverture ronde est percée au milieu, à travers la voûte inférieure, soit pour donner du jour à la salle du bas qui n’a aucune fenêtre, soit pour la plus rapide transmission des ordres. — یک دهانه گرد بزرگ در وسط، از میان طاق پایینی سوراخ شده، هم برای روشن کردن سالن پایین که هیچ پنجرهای ندارد و هم برای انتقال سریعتر دستورها.
Dick alla accomplir cette besogne et revint par le plus court en traversant la maison et le patio. Les couples de danseurs refluaient des arcades vers la grande salle. — دیک این کار را انجام داد و از کوتاهترین راه، از میان خانه و حیاطخلوت، برگشت. زوجهای رقصنده از زیرِ طاقها به سوی تالارِ بزرگ برمیگشتند.
Quand les femmes se retrouvent dans une salle de bain, c’est pas forcément pour se refaire une beauté. — وقتی زنها توی حمام جمع میشوند، لزوماً برای آرایش کردن نیست.
Si la salle offre plusieurs caractéristiques d’un réfectoire, elle est, le plus souvent, présentée comme une salle capitulaire. — اگر آن سالن ویژگیهای یک غذاخوری را داشته باشد، بیشتر بهعنوان تالارِ فصلِ (کلیسا) شناخته میشود.
La lettre fut ainsi portée dans la salle par l’escalier du milieu, […] — نامه بدینسان از راهپلهٔ میانی به تالار برده شد، […]
Voilà qui va réconforter les mourants, car la délégation au grand complet visite maintenant les deux salles où sont entassés les cholériques. — این دلِ محتضران را خوش میکند، چون هیئت بهطورِ کامل از دو سالنی بازدید میکند که بیمارانِ وبایی در آنها روی هم انباشتهاند.